حضرت آدم: تعطیلات عجیبی بود. چند هفته اول رفتیم جزایرهاوایی. جاتون خالی، خیلی خلوت بود. من بودم و حوا. خیلی عالی بود. شبها کنار نهر عسل میخوابیدیم و صبحها کافی بود که هر چی دوست داریم فقط آرزو کنیم تا برآورده بشه… تا اینکه این حوا ذلیل مرده یه روزی هوس کرد که از دیوار باغ سیب بالا بره… چشمتون روز بد نبینه، سه سوت ما رو تبعید کردند بین النهرین. الان حتی برگ انجیر هم نداریم بذاریم جلوی معامله مون. میخواهم حوا رو طلاق بدم اما مگه این دوره زمونه زن گیر میاد؟
حضرت اسماعیل: تابستون حرف نداشت، هر روز با بابا ابراهیم میرفتیم شهر بازی کعبه با مجسمهها بازی میکردیم. البته اوایل من خیلی شیطونی میکردم و تو اعصاب بابا میرفتم. یه بار بابا اعصابش خط خطی شد و زد هر چی مجسمه بود شکوند… من رو هم گرفته بود میخواست سرم رو ببره که بچهها نذاشتند. اما بعدش دیگه بچه خوبی شده بودم طوری که بابا یه روز یه گوسفند خرید با هم کشتیم کباب کردیم و زدیم به رگ. من به بابام افتخار میکنم چون مثل آب خوردن از روی آتیش راه میره. مامان اصلا از این کارش خوشش نمیاد چون هر شب باید پماد سوختگی به کف پاهای بابا بماله و بابا رو تا مستراح کول کنه.
حضرت نوح: امسال تابستون بالاخره به جزیره آرارات رسیدیم و لنگر انداختیم. البته قبل از اون سر راه دونه دونه مسافرها رو پیاده کردم. دایناسورها رو تو قم، خرها رو تو قبرس (یه خر چلاق هم بود که نرسیده به قبرس و بالای جمکران انداختمش بیرون. بدبخت کرد ما رو بس که توهم زد)، پانداها رو تو چین، میمونها رو تو گرمسار، قاطرها رو تو واتیکان، افعیها رو بالای لبنان، گوسفندها رو تو عربستان، کوسهها رو تو رفسنجان و گرگها رو هم که زیادی زوزه میکشیدند، همین دور و بر آرارات پیاده کردم. سوسکها ها رو هم که بیلمیرم والله. الان هم باید برم سراغ پسرم، آخرین بار که دیدمش چند تا رفیق ناباب دورش رو گرفته بودند.
حضرت عیسی: امسال تابستون خیلی سرم شلوغ بود و نتونستم جایی برم. همش مریض بود باید شفا میدادم. یک میلیارد طرفدار تیم برزیل رو که دچار افسردگی شده بودند رو معالجه کردم، یه چند صد ملیون نفر هندی رو که فکر میکردند باید گاو رو پرستش کرد رو ویزیت کردم، یه چند ملیون نفر از اسپانیا رو که فکر میکردند باید با گاو مسابقه پرتاب نیزه داد رو شفا دادم، یه چند ملیون نفر از ایران رو که فکر میکردند یکی از چاه قراره بیاد بیرون و عدالت براشون به ارمغان بیاره رو دیدم که البته کاری از دستم برنمیومد چون مشکلشون حادتراز این حرفها بود، یه میمون رو که همش انگشتش تو دماغش بود و لباس هاش رو کثیف میکرد و ادعای گوریل بودن داشت رو شفا دادم، یه سری دیوانه زنجیری که سالی یک ماه سیاه میپوشند و با قمه به سر خود میزنند رو سعی کردم آروم کنم، یه ۷۲ نفر روکه دست به اعتصاب غذا زده بودند سیراب کردم، یه سری مسلمان رو که با دیدن یه کاریکاتور فوری آمپر میچسبوندند رو تعمیر کردم، یه عرب بیسواد رو که به زور میخواست خودش رو نماینده من جا بزنه رو انداختمش تو یه غار و سپردمش دست یه عنکبوت، یه سری موجودات پشمالو رو که فکر میکردند باید اسلحه رو زن و بچه مردم کشید رو شفا دادم، یه زن و شوهر تبعیدی در عراق رو که خواب دیده بودند نماینده مردم ایران هستند رو کلی بهشون خندیدم، خلاصه سرم خیلی شلوغ بود
حضرت محمّد: (ایشون سواد نوشتن ندارند واسه همین زیر ورقه انشا، اثر انگشت زدند.)
حضرت عایشه: عمو….. بابا…. پول…. دردر… اسباب بازی… خونه عمو… لالا… درد… گریه… (نخندید خوب بچه است گناه داره. شما خودت ۷ سالت بود انشا بلد بودی بنویسی؟)
حر بن یزید ریاحی: امسال اول تابستون در ازای ۳ نفر شتر به تیم یزید یونایتد از لیگ برتر باشگاههای کوفه منتقل شدم. یه چند هفتهای برای شرکت در مسابقات قهرمانی بین النهرین تو اردو بودیم تا اینکه قرار شد با تیم اتلتیکو حسین مسابقه بدیم. ساکم رو برداشته بودم که از در برم استادیوم که یهو یه ندایی بهم گفت: «ای حر، مژده باد تو را گلزن برتر تیم رقیب شدن» … تا رسیدم به استادیوم یهو مربی اتلتیکو حسین اومد سراغم و پیشنهاد داد برای اونها بازی کنم.من هم قبول کردم و رفتم کمپ اینا…. آقا چشمتون روز بد نبینه… باند بازی تو این تیم غوغا میکرد… مربی که فقط دوست داشت فامیلهای خودش رو تو ترکیب اصلی جا بده… ابوالفضل عباس دروازه بان تیم اصلا دست نداشت، علی اصغر که تو نوک حمله بازی میکرد زیر سنّ بود، زین العابدین که کاپیتان تیم بود شدیدا مصدوم بود، تو کلّ اردو یه قطره آب پیدا نمیشد… خلاصه اینکه بازی رو بدجوری به یزید یونایتد باختیم و آخرش هم تیم هم منحل شد.
امام رضا: امسال تابستون رفتم نزدیک مشهد برای شکار. متاسفانه چیزی نتونستم شکار کنم. خوشبختانه روز آخر یه آهوی زخمی رو دیدم که شکاربانها برای درمان آورده بودند کمپ. بهشون قول دادم که خوب ازش مراقبت کنم اما مگه میشه از کباب آهو گذشت؟! خلاصه الان آتیش رو روشن کردم، شراب رو هم گذاشتم تو یخچال و تا آماده شدن کباب دارم انگور میخو.. ر…م…
حضرت علی: امسال تابستون همش خونه پسر عمو ولو بودیم. بعضی وقتها با بچهها قایم باشک بازی میکردیم. یه بار ُعمر هم که بود، من و فاطمه و حسن و حسین رفتیم زیر عباای محمد، نمیدونین چه حالی کرد محمد! بدبخت ُعمر که سهله، عثمان و ابوبکر هم که اومدند نتونستند ما رو پیدا کنند… بعضی وقتها هم کاراته بازی میکردیم که معمولاً ُعمر برنده میشد و حتی یه بار یه لگد زد به پهلوی زهرا که زهرا ضربه فنی شد و محسن ضربه مغزی.
برچسبها: حضرت محمّد، ممد بچه باز، شوخی با مذهب، توهین به اعتقادات، شوخی با اسلام، طنز اسلامی








10 ژوئیه 2010 در 2:13 ب.ظ. |
ths is so funny and clever,
10 ژوئیه 2010 در 2:20 ب.ظ. |
xili bahal bud ta hala enghadr naxandide budam
10 ژوئیه 2010 در 2:21 ب.ظ. |
در نوع خود بامزه است و در مقابل چرندیاتی که آخوندها به جای حقیقت سرهم میکنند جالب توجه و دلنشین تر.
10 ژوئیه 2010 در 2:41 ب.ظ. |
حرام زاده هستی
13 ژوئیه 2010 در 11:20 ق.ظ. |
خودت حرومزاده ای
10 ژوئیه 2010 در 3:14 ب.ظ. |
شما لياقت سلام رو ندارين
واقعاً متن مسخره اي بود
برين ديگه اين كار ها رو ول كنيد بابا
10 ژوئیه 2010 در 3:31 ب.ظ. |
چشم، امر دیگهای نبود؟
10 ژوئیه 2010 در 3:14 ب.ظ. |
آقا دمت قیییییییژژژژ فقط حضرت عیسی رو یکم گند زدی.باید اول این قداست مسخره رو ازشون گرفت بعد نابودشون کرد.اینکارو شما به بهترین شکل انجام دادی
10 ژوئیه 2010 در 3:25 ب.ظ. |
akhe madar jendeh kiram too on enshat pedar sage bi hame chiz age torka sooskan shoma hamaton zena zade va haramzadeh hastin ke hanoz malom nist baba nanaton ki9eh koskeshe zan jende
10 ژوئیه 2010 در 6:01 ب.ظ. |
کجاش گفته بود ترکا سوسکن؟!!!
خوب همین کارارو میکنی که میگن…
11 ژوئیه 2010 در 1:41 ق.ظ. |
khak bar sare bi adabet
haroom zade va madar ….. ke toii
matn besiar ghashang va hoosh mandane bood
marg bar mohamad bache baz
marg bar khameneii
marg bar ali o hasan o hossein o har khare digeeii
dorood bar sam ashtiany:)
10 ژوئیه 2010 در 3:26 ب.ظ. |
قشنگ بود خیلی. اون بخش مربوط به بالاترین رو حذف کنی بهتره
)
10 ژوئیه 2010 در 3:43 ب.ظ. |
khaily jaleb bood koli khandidam
10 ژوئیه 2010 در 3:53 ب.ظ. |
آقا کارت عالی بود. هرچند این ملت گیج رو با این مسائل نمیشه درست کرد .
10 ژوئیه 2010 در 4:04 ب.ظ. |
درود و صد بدرود بر تو ای ایرانی!!
دست تو را از این راه دور میبوسم
10 ژوئیه 2010 در 4:07 ب.ظ. |
معرکه بود. آفرین. چه ذهن خلاقی داری! بیشتر بنویس.
10 ژوئیه 2010 در 4:11 ب.ظ. |
سزای کارتو از خدا میگیری.چرا پیامبرو با بعضی از آخوندا عوضی گرفتی؟برو عقده هاتو جای دیگه خالی کن.
14 ژوئیه 2010 در 6:59 ق.ظ. |
عوضی نگرفتیم.همه سر و ته یه کرباسن
10 ژوئیه 2010 در 4:29 ب.ظ. |
علی جان دروود بر تو، کلی منو شاد کردی. خاطرات حر و علی بخصوص افسانه ضربه فنی زهرا فوق العاده بود.
10 ژوئیه 2010 در 5:38 ب.ظ. |
متاسفم.
همین.
10 ژوئیه 2010 در 5:43 ب.ظ. |
afarin, kheili jaleb va khallaghane bood. afarin!
10 ژوئیه 2010 در 6:42 ب.ظ. |
خیلی عالی بود سام عزیز، خوبه که نوشته هاتون رو به جای کامنت های بالاترین در وبلاگ قرار میدید، شما استعداد خیلی خوبی در طنز دارید، امیدوارم به کارتون ادامه بدید
10 ژوئیه 2010 در 7:21 ب.ظ. |
عالی بود./////// حرف نداشت…. بازم بنویس /// عکس حتما متناسبش بزار
10 ژوئیه 2010 در 8:39 ب.ظ. |
dorost nis b eteghade edehi ch bad va ch dorost tohin beshe
vagarna shoma ba diktatoran zaman hich farghi nadarin
aghideh b har shekli mohtarame
movafagh bashim
11 ژوئیه 2010 در 12:08 ق.ظ. |
aaaaliiiii booood!
11 ژوئیه 2010 در 2:14 ق.ظ. |
جالب شروع شد
ولی از مسیح به بعد دیگه خرابکاری شد
تو ایران به خاطر متمدن تر بودن غربی ها، میسح هم متمدن تر از بقیه پیامبرها دیده میشه، درحالیکه متاسفانه چرندیات آنها چندین برابره، وش ما با اینکه طنزه جوری نوشتی انگار ایشون بین بقیه مثلا متمدن تر بوده. کاش کمی از خرافات اونها رو هم می نوشتی مثل تبدیل کردن آب به شراب و هزاران جفنگ دیگه
آخراش هم خیلی بند تومونی شد.
11 ژوئیه 2010 در 5:57 ق.ظ. |
امروز کولر شرکت خراب بود. شرکت های دولتی به علت گرمای هوا تعطیلن. من و همکارای بیچارم تو این گرما اومدیم شرکت… اما کو کار؟؟!! فقط با خوندن این متن بود که علی رغم حال بدمون کلی خندیدیم!!!
ممنون
11 ژوئیه 2010 در 6:19 ق.ظ. |
عالی بود
11 ژوئیه 2010 در 6:45 ق.ظ. |
بسیار زیبا نوشته بودید .کلی خندیدم .
قابل توجه دوستانی که تحمل حتی یه طنز رو ندارند:
خدایا آن را که عقل دادی چه ندادی وآن را که عقل ندادی چه دادی؟
11 ژوئیه 2010 در 7:57 ق.ظ. |
مادر جنده حرف زدن بلد نیستی حرف نزدن هم بلد نیستی ؟
معلومه که توهم از حرامزاده های شوونیستی!!!
11 ژوئیه 2010 در 10:23 ق.ظ. |
زور نزن قارداش. من خودم تبریزی هستم.
11 ژوئیه 2010 در 10:34 ق.ظ. |
پدرت را که در قبرس پیاده کردم مادرت را در گرمسار تو از کجا پیدات شد ؟
نوح (ع)
11 ژوئیه 2010 در 11:14 ق.ظ. |
من خامنه ای دیکتاتور رو ترجیح میدم به شما بیشرفا با این متنهای گستاخانه و توهین آمیز…
11 ژوئیه 2010 در 11:17 ق.ظ. |
برادر داري تفرقه ميندازي!!!!!!!! ما تركها هر چقدر هم ترك باشيم ديگه سوسك نيستيم. حالا مانا يه كاري كرد، شما چرا گير ميدي.
به كامبيز و سامان ميگم كه يه فكري به حالت بكنن.
خيلي قشنگ بود تشويق من رو پذيرا باش.
البته بجز قسمت عيسي و صد البته آدم و اسماعيل معركه بودن.
11 ژوئیه 2010 در 12:27 ب.ظ. |
هنرمند میگوید//باوذ کن تو تر و تخم همون تازیهاری ولدوزنایی میگی نه برو تو ایینه خودتو نگاه کن
11 ژوئیه 2010 در 12:31 ب.ظ. |
مهدی حقگو باور کن تو یه عالمه بابا داری/تازیا هم مث تو حرامزاده هستن
11 ژوئیه 2010 در 1:39 ب.ظ. |
سام دهنتو سرویس…این چی بود نوشته بودی…دارم می ترکم ازخنده!یعنی دارم جر می خورم.تو بالاترین نتونستم نظر بدم نمی دونم چرا.ولی این یکی رو فکر کنم تموم اندوخته هاتو رو کردی
خاکی
11 ژوئیه 2010 در 1:40 ب.ظ. |
متن هم طنز وهم هجو بود. نشون میداد زمینه نوشتن طنز رو داری ولی بهتره کمی هم متفکرانه تر بنویسی.
طنز معمولا با هجو فرق داره. متن تو بینابین آنها است. بنابر این توصیه میکنم کمی در این زمینه مطالعه کنی تا بتونی بین هجویات و طنز رو بشناسی. اون موقع قطعا متنت دلنشین تر و زیباتر خواهد شد.
تداخل این دو شاید ایجاد شائبه کرده.
ضمنا علیرغم اینکه خودم فارسم ولی باید حرمت دیگران رو رعایت کرد و توهین به سایر اقوام رو نمی پسندم اونم در حالیکه نیاز به وحدت بیشتر از هر لحظه حس میشه. بنابر این میتونستید با اندکی دقت و تامل بیشتر متنی زیباتر ارائه کنید. در کارهای بعدیتون موفقیت بیشتری رو خواهانم.
11 ژوئیه 2010 در 1:55 ب.ظ. |
خیلی احمقی فکر کردی خیلی با نمکی یا روشنفکری نه بابا شما ادم هر هری هستی بدرد هیچ کاری نمی خوری
11 ژوئیه 2010 در 2:31 ب.ظ. |
از همه دوستان که زحمت کشیده و نظر خودشون رو گفتند تشکر میکنم. از اینکه تونستم باعث خوشحالی یه سری بشم خوشحالم و از اینکه تونستم باعث بالا رفتن فشار خون یه سری دیگه هم بشم باز هم خوشحالم چون به هر حال ۱۴۰۰ ساله که اینها ما رو شکنجه میدن و حالا یه بار هم ما به اینها یه تلنگری زدیم. مشکل دوستان مسلمان این است که همه چیزشان گشاد است الی دایره تحملشان و دلیل آن هم این است که افراد منتقد دین، به بهانه واهی «احترام به عقاید» از برخورد طنز آمیز، و هجو آمیز، به دین خودداری کردند. همین جا اعلام میکنم که هیچ احترامی به این دین عقب مانده و ضد انسانی قائل نیستم و به هیچ وجه هم معتقد نیستم که به عقاید انسانها باید احترام قائل شد. هر عقیدهای که احترام آمیز نیست!
این دوستانی که ایراد میگیرند که چرا عیسی مسیح گیر سه پیچ نداده ام: دلیلش این است که اگه با مسیح شوخی کنم نه به کسی برمیخوره، نه کسی عربده کشی میکنه و نه کسی در قسمت کامنتها دست به خودسوزی میزنه. مسیحیان از رنسانس به اینور عادت به شوخی با مقدساتشان را دارند و احتمالا صدها سال طول بکشه که مسلمانهای دو آتیشه هم به این جور مسائل عادت کنند.
به هر حال نهضت ادامه دارد. همین الان ۳ تا ایده بکر تو فکر م هست که همزمان روشون کار میکنم. باز هم خواهم نوشت.
11 ژوئیه 2010 در 5:05 ب.ظ. |
Ei val….
Damet garm….
Hamintor ke gofti: «har aghidei ke mohtaram nist
Montazere karhaie jadidet hastim
«
12 ژوئیه 2010 در 6:05 ق.ظ. |
you forgot to write about Mayam (must have been in a Meit beach with boyfriend …. Jesus father ) …
good luck
12 ژوئیه 2010 در 9:41 ب.ظ. |
aali bud kheyli ghashang bud.
bayad hey az in chiza benevisim ke in gholi ke az in payambaraho masumin vasamun dorost kardan nabud beshe, motmaen bashin nevisandeye in enshaye ghashang ham aslan na sang shode, na susk!
merci!!
13 ژوئیه 2010 در 8:43 ق.ظ. |
سلام
اشتباهی فکر کردم اسمت سام ه، آخه پس چرا توی بالاترین بهت می گن سام ؟! ببخشید به هر حال چون تو کامنتهای زیر بالاترین هم بهت گفتم سام.
مطلبت خدا بود. می شد یه سری هم به دفتر خاطرات تابستونی حضرت مریم ! می زدی که اینقدر دوستان دلگیر نشن از گیر ندادن به خرافات عیسویان. چون این خانم خودش آخر سوژه است. خداییش توی پیغمبرا هیچ کدوم جرات کردن خلاف کنن بندازن گردن خدا؟ حالا هی بگید ما زنها باهوش تر از شما نیستیم؟ D:
13 ژوئیه 2010 در 8:47 ق.ظ. |
سلام، مساله اینجاست که اکثر مسیحیها انسانهای با شخصیت و دموکراتی هستند، من اگه به مسیح گیر بدم کسی خودش رو زیر لینک جر نمیده واسه همین ترجیح میدم به محمد و حومه گیر بدم!
16 نوامبر 2010 در 7:09 ب.ظ.
ببین پس با این حرف هات و این طرز تفکرت تو قسمتهای بی دینها نیایی سنگین تری
13 ژوئیه 2010 در 10:29 ق.ظ. |
man shahadat midam keh nevisandeh in matlab torke torkeh. vaghean estedaad binzari dar tanz dareh. mashalla. ali bood
13 ژوئیه 2010 در 11:44 ق.ظ. |
یادت رفت بنویسی نوح سگ هارو تو افغانستان و پارس استان ول کرد.
14 ژوئیه 2010 در 6:13 ق.ظ. |
آقا دمت گرم قلمت حرف نداره
بسیار شیوا و زبیا می نوبسی ادامه بده
قربانبت
25 اوت 2010 در 2:01 ق.ظ. |
علی جون من شخصن لنگ انداختم
25 اوت 2010 در 2:03 ق.ظ. |
علی می گم داری وسوسه ام می کنی متن هات رو ترجمه کنم به انگلیسی یه حالی به این جماعت فرنگی بدم.
نظرت چیه؟
3 نوامبر 2010 در 7:18 ق.ظ. |
بعذا مینویسم
16 نوامبر 2010 در 7:05 ب.ظ. |
۱ جایش را من تغییر بدهم تابستون عیسی مسیح رفته بود ببینه باباش کیست طفلک از اینکه تمام تاریخ متهم بود به حروم زاده بودن زجر میکشید آیا کدوم یکی یکی از مشتریهای بی پایان مادر ش مریم پدر او بود…مریم مطابق معمول به کسب و کار مشغول بود و از سربازان رومی و مردم جلیلیه با هم پذیریی میکرد و ذکریا برای مریم ژتن میفروخت…
16 نوامبر 2010 در 7:26 ب.ظ. |
سلمان فارسی جای محمد مینویسد روی برگی رسول خدا را پسر خواندهیی بود غیث نام آان تابستان غیث مورد رسول خدا بد جور در کف زن غیث بود میخواست او را عقد کند و به حرم سرای خود اضافه کند خواص و نزدیکان بیا آمدند و گفتند یا رسول الله حرام است ایشان عروس شما هستند نمیشود حکم صریح قرآن است به نگاه جبرییل نازل شد و آیهای آورد که رسول خدا میتواند مسلمین خفه خون گرفتند…کل آان تابستان رسول خدا چشم به زنان داشتند و هر گاه محظور دینی پیش میآمد البته جبرییل حاضر بود
17 نوامبر 2010 در 6:39 ب.ظ. |
ببین این مزخرفی که نوشتی برداشتی خایههای عیسی مسیح را مالیدی نشون میده یا ۱ مسیحی بد بختی یا بد تر ۱ نو کیش ادعا نکن اونها با کلاسند من تو نفع نیو یورک هستم میبینم مسیحی و مسلمون و زرتشتی و یهودی و بهائی و هر انی یکی هستند خاک بر سر تو و عیسی مسیح و مسلمونها و تمام ادیان و طرف دارهاشون با هم درود بر دین حقیقی که همون پرستش زئوس و هرکول افردیت و مارس و خدایان باستانی باشه حالا هی پفیوز مسیحی زر بزن بگو شما بت پرستید
24 دسامبر 2010 در 5:52 ب.ظ. |
بسم رب العمر(رضی الله عنه)
چی شده ایرانیان عزیز؟؟
خفه خون گرفتید؟مقابل اعراب کم آوردید؟چرا تا کم میارید پای خرعبلات ولاطئالات دوران جاهلیت ایران رو به یاد میارید؟
چرا شکر گزار نیستید از اینکه اعراب شما رو هدایت کردند،به شما راه ورسم انسانیت رو آموختند،سلمان رو تربیت کردین وتحویلتون دادیم.چرا اینقدر ناشکر هستید؟
حضرت خلیف المسلمین عمر بن خطاب(طاب ثره) خوب فرمودند:
قتلوا من الاعجام کقتلهم کامثله جهادک فی السبیل الله
از این عجم های حرامزاده تا می توانید بکشید که کشتن هر کدامشان به مثابه جهاد در راه خداست.
چرا به تشیع فحش می دید؟
من افتخارم اینه که پیرو امام احمد حنبل(رضی الله عنه)هستن ونسبم به امام احمد حنبل می رسه.
ما از نسل خلفاء معظم اسلام حضرات عمر وابوبکر وعثمان(رحمة الله علیهم اجمعین) هستیم…شما ایرانیان هم از نسل رستم فرخزاد(!!!) که سرش کانه خوک توسط جناب عمرو بن هلال بریده شد وزمین رو از لوث وجودش پاک کرد.
فردوسی که قضیب(به فارسی میشه کیر) اعراب در گلوش گیر کرده،الآن اگر زنده بود به خایه لیسی اعراب می پرداخت وخدا را شکر می کرد!!!!
شما ایرانیان برای این زاده شده اید که برده اعراب باشید،نوکری خلق عرب را بکنید واین افتخاری است برای شما،همانطور که فخر احدادتان نوکری خلق معظم عرب بوده است.
هم اکنون شهر رستم دستان در آتش سوزان بیابان وریگهای تفتیده تفتان می سوزد و در بین ملت سیستان وبلوچستان تفرقه وتشتت افتاده است.
شمایید که تمدن پوشالی 8000ساله خود می نازید؟
در حالی که در ایلام بالاترین آمار خودسوزی زنان هست؟
در جیرفت بالاترین آمار سربریدن دختران است؟جیرفتی که زادگاه اولین تمدن دنیا بوده؟؟؟؟!!!!!
من فرحان بن عبدالخالق فرزند عمر تبار وابوبکر مسلک وعثمان سیرت،متولد بغداد،آرامگاه شیخ الشیوخ امام ابوحنیفه(رضوان الله تعالی علیه)هستم.در ایران ویران،سرزمین کیران(!!) درس خوانده و برای تحصیلات عالیه وادامه راه امامان اهل سنت به زادگاهم عراق می روم.
و سرلوحه زندگی خود را این روایت امام محمد غزالی(رض)می نهم که فرموده:
از ابوهریره نقل شده است که عبدالله بن عمر(رض)،پس از شهادت پدرش توسط خواجه بربر(فیروز مادر به خطا) بسیار خشمگین گشته،به ایران رفت و10000 ایرانی را به درک اسفل السافلین فرستاد.پس از اینکه کمی آرامش پیدا کرد وبه مدینه بازگشت،هر ایرانی مجوسی را که می دید با شمشیر سر می برید والله اکبر گویان به مسجد می رفت ونماز شکر به جا می آورد.
27 ژانویه 2011 در 11:03 ب.ظ. |
chie iraniha nanato badjoor gaidan baz asabani shodi arab soosmar khor va shashe shotor khord?! kiram too madine, make, kabala va tamame keshvar haye mosalmoon va arab. kiram too mohmad va allah ta emam ghayeb madar jendatoon
19 ژانویه 2011 در 11:28 ب.ظ. |
ey ridam be allah mohammad va hameye gedyane tazi! va makhsoosan emame koskesha emam khomeini!!! 1
7 مه 2012 در 9:31 ب.ظ. |
[...] قایم میشد تا اینکه من بیهوش شدم و دیگه چیزی نفهمیدم. برای خواندن قسمت اول و سنگین تر کردن بار گناهان، اینجا… دوستداشتن:دوست داشتن2 bloggers like this [...]